هرچند با اضطراب شدید خودم رو می رسونم. گرچه هر چهارشنبه که از خواب پا میشیم تا ظهر به این
فکر می کنم که نکنه استاد نذاره برم . نکنه کلاس دانشگام بازم دیر تموم بشه و نرسم ..
اما بازهم با عشق و شتاب خودم رو می رسونم...
چون از وقتی که این کلاس رو میرم خیلی حس خوبی دارم...
فکر میکنم آروم آروم دارم از شناسنامه ای بودن مسلمونیم فاصله می گیرم.
جلسه پیش سوره عصر رو داشتیم میخوندیم...
استاد داشت تفسیر و توضیح سوره عصر رو می گفت که یک لحظه حس کردم باید پاشم برم یه بیابونی
،غاری جایی...
آخه کم نیست...
خدا قسم خورده
والعصر
که انسان در خسران غوطه ور است
ان الانسان لفی خسر
مگر ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش کنند
الا الذین امنو و عملوالصالحات وتواصعوا بالحق و تواصعوا بالصبر
تمام اون روز داشتم به ایمان، صبر و حق فکر می کردم...
خوابتان کرده اند یا خود را به خواب زدید؟

اگر بحرینی بودم و این تصویر را میدیم قطعا از عصبانیت تا کنون در پیشگاه خدا مهمان بودم...

بايد از خويش بپرسيم چرا حجت حق،
خيمه را امن تر از خانه ما مي داند...

فقط قبل رفتن به نمایشگاه
به این نکات خوب فکر کن...
که کتاب هایی که تا امسال خریدی و رو خوندی؟
اگه نکته عملی داشتن، عملیشون کردی؟
تو بهتر شدنت، عالم شدنت، متواضع شدنت تاثیر داشتند ؟
اگه همه نکات حله
حالا برو نمایشگاه

انشالله که امسال بهتر از پارسال باشه برات
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: البته منظور کتاب دانشگاهی و درسی، کتب جلد بعدی کتب قبلی موثر :) نیست
داغ دل نوشت: واسه یه کار اداری تو دانشگاه، خانمه تو چشمم نیگا می کنه می گه خوب،شما آقای؟..
گرچه با افتخار گفتم خانم ... هستم؛ اما حس می کنم این اتفاقات شایدم خیلی بی ربط با مشاکلی
که من با آقایون (همین قضایای حق و حقوق و اینا...) دارم نباشه:)



نباید بیدار شوند کسانی که به غیب ایمان ندارند؟
شن ها مامور خدا بودند...
باد مامور خدا بود...